تبليغاتX
شرح دلتنگی - زندگی من(1)

شرح دلتنگی

شرح دلتنگی اگر بگذارد دلم


از بس هول بودم جمله ام یادم رفت
قرار بود بگم:
خوشبختانه وقتی تایر دوچره خه ام ترکید من طوریم نشد.
یا شبیه همچین چیزی
پنجم دبستان که بودم نسبیت انیشتین می خوندم الان هم هر چی راجع بهش می دونم از همون موقع بلدم
اون موقع هم عجله داشتم قرار بود فوری فیزیکدان بشم
شبها خواب جایزه نوبل می دیدم
اما راهنمایی !
تازه فوتبال یاد گرفته بودم
بهترین بازیکن کلاسمون بودم – آه مارادونای عزیزچقدر هیکلامون به هم شبیه -
خب دیگه معلومه من باید میرفتم تیم ملی ! اونم با عجله
البته تو تیم ملی مدرسه! بودم
تو خونه گفتن اگه توپ می خای باید از علوم و زبان وریاضی بیست بگیری
آخه وقت نداشتم درس بخونم
وقتی گرفتم
گفتن با توپ خودتا بدبخت می کنی ونخریدن
- چه اشتباه بزرگی در حق من مرتکب شدند-
دبیرستانی شدم.
فوتبال که بی فوتبال
عاشق شده بودم
رفتم دنبال شعرخوندن
از هر شاعری
ازهرنوع شعری
چیزی خوندم
بعدا فهمیدم بازم عجله کرده ام
اشتباه شده نباید عاشق اون میشدم
مادرش پیغام داده بود – به مادرم – اگه خواسته باشه میذاریم تو سینی ! براش میاریم
نه اینکه من آدم تحفه ای باشم اونا اشتباه می کردن
آدم عجب چیزایی ! میشنوه تو زندگیش
اما شعرخوندن کا رخودشا کرده بود
من باید شاعر میشدم - در اسرع وقت-
این ابوالقاسم فردوسی منا بدبخت کرد
یه ماه مونده به کنکور شاهنامه را دست گرفتم
از داستان سیاوش اونقدر هیجان زده میشدم که انگار خودم پیشش هستم
تا چند روز بعد کنکور مشغول بودم-
تکلیف کنکور که دیگه روشنه چی شد
رفتم سربازی........ ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:37  توسط پیمان پایدار  |